سيد محمد باقر برقعى
501
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دو شبخيز و دو روزافراز ، دودم تيز و دو صاحبراز * يكى اوصاف پيغمبر ، يكى مستخدم حيدر دو مملوك و دو آزاده ، دو عبد و دو خداداده * يكى نامش بلال آمد ، يكى نامش بود قنبر بلال احمد مرسل ، نثارش حكمت لقمان * غلام شاه دين قنبر ، فدايش ملك اسكندر گر اين كويش بود گو همه ، شگفتى از خرد نبود * شگفتى از خرد نبود ، گر آن خاك رهش شد زر دو مقياس درافشان گل ، دو مقياس درخشانظل * يك اللّه اكبر دم ، يكى ناد عليا فر چين زلف تو بيك پيچ ، صد ارقم شكند * هركه بر پاى شود راست ، به يكخم شكند تار موئى اگر از شانهء لطفت خيزد * دلنشين است ولى شانه آدم شكند دسته سنبل سوسنشكنش در فردوس * پا به لادن و نسرين و سپر غم شكند تارى از موى سرت ، روى فلك سايه فكند * تا ، ز شب عنبر اشهب ، سر عالم شكند هر گره مىزند آن تار ، زند چنگ بدل * گر بپيچد به فلك ، بسته پرچم شكند گر به مويت ، به خطا كرد ختا عرض اندام * عنبر و غاليه و مشك ختن هم شكند